سال نو با یه مامان خیلی گرفتار
بعضی از دوستان ایراد میگیرن که خیلی دیر به دیر مطالب و.بلاگ رو به روز میکنم خوب چه کنم اینقدر گرفتاریم زیاد شده تو طول روز آرزوی یه لحظه بیکاری رو دارم مخصوصا از بعد از عید که برگشتیم خونه ی خودمون سیزده روز عید که خونه فامیل حسابی به پویا و پارسا خوش گذشت نه اینکه همش تو بغل بودن فکر کردن همیشه همینجوریه حالا هم توقعشون بالا رفته به هر حال سختی ها رو فقط به خاطر دو گل قشنگم تحمل میکنم
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


سال نو با یه مامان خیلی گرفتار
